من امروز خیلی دلم گرفته نمی دونم چرا
دلم می خواد بنویسم بازم نمی دونم از چی
بذارین اون چیز هایی رو که دوست دارم رو بنویسم که بعضی
هاشونو هم نوشتم چیزهایی که میتونه به ادم امید زنده بودن بده
ولی........
شاید بعضی ها شون خنده دار باشه ......
از استکانهای کمر باریک
چایی توی لیوانهای سفالی
شربت یخ توی هوایی گرم
بستنی تو برف
نوشتن با هر موضوعی که باشه
اهنگ گوش دادن
دفتر خاطرات روزانه و شعر
از خودکار و دفتر
1ضبط که تو تنهایی اهنگ گوش بدم
خواب هر ساعتی که باشه
رودخونه دریا ساحل در کل طبیعت
بوی لوازم ارایشی
بوی خاک
بوی خاک
از عروسک هم خیلی خوشم میاد اتاقم پره
لوازم تزیینی خونه
از زیو الات
از کفشهایی بزرگ وکنده
از تیپ های خوب و شیک و تمیز نه مد روز از لباس خیلی
خوشم میاد هر چی هم داشته باشم بسم نیست
از حموم رفتن
رفتن به جاهایی که تا حالا نرفتن
سوار قایق شدن توی غروب وسط دریا
مردن
تغیییر دوکوراسیون اتاقم
تخت مرتفع ام
پوستر هام
تنهایی رو دوست دارم نه برای همیشه فقط زمانی که دلم از
همجا و همه چیز گرفته
گریه کردن رو دوست دارم چون همیشه همدمم بوده
بارون از پشت شیشه یا هوایی که ابری ولی بارون نمیاد افتاب
هم نیست
قدم زدن اخر شبها
صحبت کردن با اونهایی که می فهمند من چی میگم
صندلی راحتی که میشه توش تاب خورد
کتاب خوندن با موسیقی ملایم
با دوستام انگلیسی صحبت کنم
فیلمهای انگلیسی زبون ببینم
برم کلاس زبان
کلاس تکفواندو رو تا همیشه ادامه بدم
با دوستام برم بیرون البته شبها بیشتر خوش می گذره
شبا وسط جاده راه برم
برم کوه جیغ بزنم اون هم شبها
شبها برم تو جنگل شهرمون با ماشین تنها یا با کسی که مثل
خودم دیونه باشه
بشینم وسط جاده تو جنگل
تنها برم مسافرت
برم پیش بچه قومها شبها اتیش درست کنیم
بزنیم برقصیم اب بازی کنیم
|
+| نوشته شده توسط
هیوا در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385
|